به نام دوست
سلام ! خوب هستید انشالله :)نماز روزهاتون قبول باشه ! امیدوارم تو این شبهای احیا به یاد ما هم باشید که بدطور محتاج دعای شماییم :)
امدم تا اخرین پست وبلاگ سکوت دل رو توی سرویس بلاگفا بنویسم و برای همیشه از اینجا برم ! اومدم تا قصه هجرت رو برای شما بنویسم، قصهای که باعث شد تا من از سرویس بلاگفا برم. این داستان را در چند قسمت کوتاه مینویسم، شاید هم همراه با طنز (طنز پرداز نیستم ولی امتحان میکنم تا شاید شدم).
اندیشه گريز: چند ماهی بود که هوایی شده بودم تا از اینجا بروم و در جای دیگری وبلاگنویسی کنم، هر موقع این فکر به سرم میزد که بروم به خودم میگفتم: "خره اینجا بهتره، اینجا پره از خاطره و ..." ! خلاصه ایرانی هستیم و تو این فضای مجازی هم احساسات یقه ما رو ول نمیکنه.
شروع هجرت: تا این که شبها و روزها گذشت، ماه هجرت یعنی یک ماه پیش ( مرداد سال 1388 ) فرا رسید. توی یک روز نیم افتابی به سرم زد که دیگه وقتش شده از اینجا برم و سرویس جدیدی را مورد لطف قرار بدم. پس به دنبال یه کلنگی، بیلی، چیزی گشتم تا خاطراتی که روی در و دیوار این وبلاگ حک شده بود را با خودم ببرم، ولی نشد ! از هر دری وارد شدم نشد که نشد. سیستم محترم بلاگفا گیر داده بود که اگر میخواهی از اینجا بروی برو گمشو، ولی خاطراتت رو بایید پیش ما بگذاری اسمایلی پدرخوانده ! من هم هر چقدر التماس کردم، گفت نمیشود که نمیشود. من هم یا باید تمام مطالبی رو که تو این یک سال و اندی نوشته بودم را بیخیال میشدم و گورم را گم میکرد، که نمیشد، یا اینجا میماندم و با عبارت دلنشین "من رو لینک کن منم لنگت کنم" مواجه میشدم، و یا اگر چیزی مینوشتم که باب میل کسی نبود به راحتی برگ چغندر به فروش میرسیدم !
خلاصه با چند نفر در این زمینه مشورت کردم که نتیجهای نداد، من هم کم کم داشتم منصرف میشدم ! تا این که توی وبلاگ web3 یک راه درو پیدا کردم، رفتم پول دادم شرخر اجیر کردم و رفتم سراغ بلاگفا تا پیش خودش فکر نکند که خیلی گنده (بزرگ) است !
انجام عملیات و پایان ان: توی وبلاگ web3 به طور کامل توضیح داده بود که چطور حال بلاگفا را بگیرم (در اینجا شما هم میتوانید روش حال گیری را بیاموزید) ! با استفاده از یک افزونه برای فایرفاکس و چند عملیات ریز و حساب شده میتوانستم تمامی خاطرات وبلاگم را استخراج کنم و بروم با خیال راحت بریزم تو حلق وردپرس (یا هر جای دیگری). من هم درنگ نکردم و صبح یک روز دلنشین شروع کردم به انجام عملیات ! که این عملیات با موفقیت کامل به پایان رسید.
چند دلیل اساسی و مهم که چرا هجرت کردم:
دلیل اول: مطالبی که در این سرویس مینوشتم خیلی زیاد بازخورد از خود نشان نمیداد ! نه این که زمین کج باشه و وبلاگنویس نتواند بنویسد؛ بلکه مخاطبها زیاد به محتوا توجه نمیکردند و صرفاً وارد وبلاگ میشدند که کامنت دلنشین: "من رو لینک کن، منم لنگت کنم" را بنویسند و بروند؛ البته تک و توک پیدا میشدند کسانی که مطلب را میخواندند و نظر در رابطه با مطلب برایم مینوشتند که اگر این اتفاق میافتاد، من بچه محلها را سور میدادم :دی
دلیل دوم: دوست نداشتم، اگر روزی چیزی مینوشتم که به نظر کسی احمقانه و باطل میبود مشخصاتم به راحتی هر چه تمام در اختیار شاکی قرار میگرفت ! دوست نداشتم که، اگر نظر شخصی خودم را در وبلاگم مینوشتم، وبلاگ من بدون حتی یک اخطار درش پلمپ میشد و یا به کلی از دایره خلقت نیست و نابود میشد، به طوری که حتی اثری از ان دیده نمیشد !
دلیل سوم: انتشار مطالب در بلاگفا به عقب مانده ترین حالت ممکن هست، مسائل کوچک ماننده قرار گرفتن 10 مطلب اخیر در خوراک وبلاگ به جای قرار گرفتن تمام مطالب در خروجی فید (خوراک) وبلاگ، یا قرار دادن تنظیمات برای اعمال تغیرات دلخواه بر روی خروجی خوراک که بلاگفا از ان محروم است. یا شیوه نظر دادن در این سرویس که باید یک پنجره جدید برای نظر دادن باز شود. یا نبودن امکان تگ گذاری (برچسب) برای پستها که در SEO وبلاگ بسیار موثر است. یا نبودن امکانات درون ریزی و برون ریزی که من بسیار به ان نیازمند بودم ! و غیره ... اگر بخواهم از اشکالات کوچک و بزرگ این سرویس بگویم باید یک پست کامل را به ان اختصاص بدهم !
دلیل اخر: و مهمترین دلیل که دیگر هیچ راهی برای بازگشت بنده نگذاشته بود، این بود که سرویس بلاگفا در یک مقطع بسیار حساس از تاریخ کشور سرویسش دچار مشکل شده بود و در 24 ساعت شبانه روز 26 ساعتش را داون بود :))) ! که این نقص بزرگی برای یک سایت بزرگ است.
توضیح۱: شما میتوانید از افزونه که در سایت web3 معرفی شده استفاده کنید و مطالب خود را استخراج کنید ولی ممکن است مشکلی برای وبلاگ شما پیش بیاید که این بر عهده خود شماست نه کسی که این سایت را معرفی کرده ! پس صلاح کار خویش خسروان دانند.
توضیح۲: من با مشورتهای که کردم به این نتیجه رسیدم که به وردپرس مهاجرت کنم ! و الان که اونجا تشریف دارم، بسیار از انتخاب خودم راضی هستم ! اولین پست وبلاگم انقدر بازخورد داشت که دیگه فکر سفر به جای دیگری را در سر نپرورانم.
ته نوشت: این هم ادرس وبلاگ جدید بنده در وردپرس :) امیدوارم که از دست بنده حقیر راضی باشید و با رفتن به وبلاگ جدیدم من رو خشنود کنید :)
موفق باشید.
یاعلی![]()
به نام دوست
برای دلم خودم
نشستم روی صندلی و پاهایم را انداختم روی هم و تو را تصور میکنم و صدای شاملو از بلندگوها طنین انداز میشود و فضای سرد خانه را تصرف میکند، به گذشته فکر میکنم و خاطراتم را مرور میکنم، چه گذشتهای داشتم ... ! آهی میکشم و پکی به سیگار میزنم، گلویم میسوزد و به یاد حرف تو میافتم که همیشه در این مورد سرزنشم میکردی. نمیدانم چه شد که نتوانستم ترک کنم و به قولم عمل نکردم. ولی افسوس که فراموشت نکردم. تو نیستی و من دلم را حبس کردم در این تاریک خانه، همیشه از ان میترسم که مباد دیگر دل به کسی نبندم؛ باز تو را میبینم که لبخند میزنی و به من مینگری .
دلم گرفته بود نمیتوانسم چیزی در مورد این حالم ننویسم.
به یاد شاملو
امروز 2 مرداد، نهمین سالگرد احمد شاملو است، در چنین روزی بود که جسم شاملو تنها شد و به سکوت ابدی دچار گشت. این را هرگز نباید فراموش کرد که هنرمند نمی میرد و شاملو هم هنرمندی بزرگ در کل تاریخ این سرزمین است و هیچگاه از یاد خاطرهها نخواهد رفت، روح شاملو در اثارش باقیست در سطر سطر شعرهایش موج میزند، میگذرد و جریان دارد. سعدی چه زیبا میگوید: " سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز، مرده آنست كه نامش به نكویی نبرند" اری شاملو زنده است، مُرد اناند که وحشیانه با تکه سنگی که نام این مرد بر روی ان نقش بسته رفتار میکنند، و به خیال خود اگر سنگ آرامگاه او را در هم زنند و نابود کنند او از یاد خواهد رفت. چه خوش گفتی شاملو "روزگار غریبی است نازنین" !

نظرم در مورد شاملو
شاملو سخت به دنبال ازادی بود، در تمام اشعارش و در تک تک اثارش بوی ازادی میآیید، او چه در دوران شاه، اعتراض خود را به وضع موجود اعلام کرد و چندین بار در زمانهای مختلف دستگیر و زندانی گشت؛ و چه در دوران بعد از انقلاب به صورتی دیگر اعتراض میکرد تا این که در اواخر عمر از کار هنری منع گشت.
در جایگاهای نیستم که این سخنان را به زبان بیاورم، ولی دوست دارم بگویم، تا این که خف بشوم؛ با بخشی از افکار شاملو مخالف هستم یا بهتر بگویم با ان بخش از نظرات شاملو که در مورد خواجه حافظ شیرازی در مقدمه کتاب حافظه شیراز به میان میآورد یا نظراتش در مورد فردوسی، شاهنامه، موسیقی سنتی و... که انها را در دانشگاه برکلی گفته است؛ نمیتوانم اینها را از او قبول کنم. کتابی خریدم که در مورد سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی توضیحاتی داده، امیدوارم با خواند انها حداقل کمی دیدگاهم نسبت به ان نظرات شاملو تغیر کند.
شعرهای او
شعریهای شاملو در روند زندگی من خیلی تاثیر گذار بوده، گاهی به بعضی از اشعارش وابسته شدم، و گاهی با برخی از اشعارش خاطراتم زنده میشود و گاهی ساعتها مینشینم و به دکلمههای او گوش میدهم و اشک میریزم، او را دوست دارم و هیچگاه از شعرهای او زده نمیشوم.
برای امروز هم شعری از شاملو انتخاب کردم که خودم خیلی دوستش دارم به خصوص سطر اخر شعر را، امیدوارم شما هم لذت ببرید.
دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میپویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میپویند مبادا شعلهای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
روحش شاد و یادش گرامی.
به نام دوست
سلام
در این روزها تحلیلگران زیادی هستند که پر کار شدهاند و از هر چه که دلشان میخواهد و توان نوشتناش را دارند یا ندارند مینویسند. پس اگر انتظار یک مطلب مهم سیاسی و یک تحلیل ناب سیاسی را از این متن دارید، باید بگوییم که کاملاً در اشتباه هستید؛ یا به عبارتی اشتباه آدرس دادهاند، چون کوچه سیاست اینجا نیست و شما بایید چند متری بروید جلوتر یا اینورتر یا اونورتر ! فرقی ندارد، این روزها همه میتوانند برای شما از وضعیت جامعه سخن بگویند و تحلیلهای جالبی ارائه کنند؛ بعضیها در حال حاضر کشور را گلستان میبینند و بعضی کشور را گورستان ! از این دو حالت خارج نیست. خلاصه ما ادرساش را نداریم، اصلاً سالهاست که از ان کوچه گذر نکردیم و یادمان نمیایید که آن کوچه ادرساش کجاست. پس از شما خواهشمندیم که وقت گرانقدر خود را اگر به دنبال این طور چیزها هستیید در اینجا تلف نکنید، چون چیزی عائدتان نخواهد شد. تمام
خدا بیامرز حضرت محمد مصطفی (ص) جملهای فرمودهاند که بسیار ارزشمند و قابل تعامل است ! در حدیثی آمده که ان حضرت (با حذف کجا و چگونگی حاشیههای حدیث) میفرماید:
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم۱ .
ترجمه: با بیخدایی میشود فرمانروایی کرد ولی با بيداد هرگز ! ( حکومت با کفر میماند اما با ظلم هرگز! ).

این بود حرف ما، خواستیم سکوت را بشکنیم و در این دل هر چه هست بیرون بریزیم؛ ولی افسوس که قسم را شکستن گناه بسیار بزرگی است ! ولی ای کاش 3 سال پیش قسمی نمیخوردم که در چنین روزی افسوساش را بخورم که چرا این قسم را ... ؟ به هر ترتیب ما حرف دلمان را در چند جمله از زبان حضرت محمد (ص) زدیم؛ حال قضاوت با شما که در این دل سودا زده ما چه میگذرد.
ولی هرگز فراموش نمیشود، نام کسی که جاودانه شد.
در رابطه با همین رسته* که از محمد (ص) به میان اوردم، سراينده خوب کشورمان سیاوش کسرایی شعر وحدت را سروده که آن را برای شما مینویسم تا شما هم از ان لذت ببرید. و همین طور ترانه زیبایی وحدت را که از روی همین شعر خوانند خوب کشورمان فرهاد مهرداد خوانده. (یادشان گرامی. هر دو آنها فوت کردهاند).
شعر وحدت از سیاوش کسرایی:
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم
والا پیامدار !
محمد(ص)
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمیماند
برپا و استوار
انگاه،
تمثیل وار کشیدی
عبای وحدت،
بر سر پاکان روزگار
در تنگ پر تبرک ان نازنین عبا
دیرینهای محمد (ص)
جاهست بیش و کم
آزاده را که تیغ کشیده ست بر ستم!؟
برای گوش دادن به ترانه وحدت با صدای فرهاد اینجا کلیک کنید.
ته نوشت: عکسی که در این مطلب میبینید خطی است زیبا از یک خطاط ترک. این اثر "محمد" نام دارد، که ان را "حتات عزیز افندی" خوشنویس ترک تبار به خط ثلث سنتی در قرن 19 میلادی نگاشته است و اینک این اثر در ایاصوفیه ترکیه نگهداری میشود.
توضیح ۱ : منبع حدیث ذکر شده؛ شیخ مفید، امالی، ص310 - ملا محمدصالح مازندرانی: شرح اصول كافی :ج 9 ص 383 .
*رسته: جمله
موفق باشید
یاعلی![]()
به نام دوست
سلام دوستان عزیز، امیدوارم خوش باشید و شاد و سرزنده :) .
خودم هم خوب میدانم که خیلی کم مینویسم و شاید دلیل محکمی نداشته باشم برای این کارم ! به هرحال امیدوارم که بنده را سرزنش نکیند، من هم قول میدهم که فعال بشوم :) ممنونم.
امروز بهانهء داشتم که توانست جلوی تنبلی من را بگیرد، و سرانجام شروع به نوشتن کردم :) و ان بهانه چیزی نبود جز، عید مبعث.
نخست؛ روز مبعث رو که روزی است بس عزیز بین مسلمانان، روزی است که محمد صلی الله عليه و آله و سلم به جايگاه والای پیامبری رسید، روزی است که انسانی برگزيده شد تا راهی زیبای روبروی همنوعان خود قرار دهد، روزی است که محمد، خاتم پیامبران از سوی خداوند انتخاب شد تا انسان را از گمراهی باز دارد*. این روز عزیز را به همه مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض میکنم؛ مخصوصاً به شما دوستان ارجمندم.

شعری از حضرت حافظ:
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنـگ ندارد شتـاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خـراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشیـد می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چــرخ از گـل ما کوزهها کند زنهار کاسه سر ما پرشـراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن
کــار صـواب بـــاده پرستیست حـــافظا برخیـز و عزم جـزم به کار صواب کن.
ته نوشت: سخنوران زیادی هستند و سخنان بسیار گفتهاند، ولی محمد (ص) را هیچ سخنی نیست که توصیف کند.
*افسوس که انسان، انسان است از احساس سرشار است.
به نام دوست
- ما، گروهی از وبلاگ نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت آمیز و سرکوب گرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
- ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
- حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
Statement by a group of Iranian bloggers:
about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
26 June 2009
A part of the large community of Iranian bloggers


